دنیای روانشناسی

نظریه ی دانشمندان در رابطه با اعتماد به نفس
نویسنده : بتول سید حیدری - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٢

اکثر روان شناسان برخورداری از عزت نفس یعنی ارزیابی مثبت ازخود داشتن را به عنوان عامل مرکزی واساسی در سازگاری عاطفی ــ اجتماعی افراد می دانند . این باورگسترش یافته ودارای تاریخچه ی طولانی است . ابتدا روان شناسان وجامعه شناسان ازجمله ویلیام جیمز ، هربرت مید وچارلز کولی براهمیت عزت نفس تاکید داشتند . چند سال بعد نئو فرویدی ها چون سالیوان وهورنی ، خود پنداره را وارد نظریه های شخصیتی شان کردند.


سال های بعد روان شناسان نظریه ها را با کارهای تجربی درهم آمیختند  و نتیجه گرفتند که اعتماد به نفس با شادکامی وکارکرد مفید داشتن رابطه ی متقابل دارد.

مک دوگال : یکی از تمایلاتی که آن را  غریزی دانسته میلی است که به منظور اثبات یا برکرسی نشاندن خود درمحیط خویش واحراز مهتری وبرتری موردنظر خویش درفرد آدمی به وجود می آید.

آدلر: این تمایل را فقط به صورت غریزه ی ساده نمی داند بلکه درحکم غریزه ی ممتازی می داند که جنبانده وبرانگیزنده ی اصلی عملی ورفتار آدمی است .پس  کوشش ها وتلاش ها همه برمحور جبران کهتری به وجود می آید.

پالمر 1967 ؛ حس اعتماد به نفس را دررابطه با نظرات پیاژه توضیح د اده است وی دربررسی ها یش نشان داد که اعتماد به نفس بیش ازاندازه زمانی درفرد به وجود می آید که وی بپذیرد برای تمام مشکلات راه حل کافی وجود ندارد وبسیاری ازاین مشکلات اجتناب ناپذیر می باشد . وبه واسطه ی این اعتماد به نفس ، فرد از جستجوی بی مورد برای یافتن راه حل مناسب برای مشکلات دست می کشد.

کارل راجرز: آدمی نیاز دارد براین که خود را با قدر وقیمت بداند.

کارل راجرز اعتقاد داشت که آدمی نیاز دارد به  این که خودش را باقدر وقیمت بداند درنتیجه تجارب شخصی همراه با رضایت خاطریاعدم رضایت خاطری که ازچگونگی قدردانی دیگران حاصل می شود نیاز دیگری به وجود می آید که قدردانی از خویشتن است . این نیاز ممکن است با نیاز به این که دیگران قدر آدمی را بدانند همراه باشد یا نباشد یعنی ممکن است این نیاز را نادیده بگیرد وبه آن نیاز اهمیت بدهد وتعلق خاطرپیدا کند .

آدلر؛ دریکی ا زاصول هفتگانه نظریه ی شخصیتی خود معتقد ست که هرکس هنگام زادن یکی ا زاعضای بدنش بالقوه ضعیف می باشد وممکن است در جریان زندگی پیش آمدها وعوامل گوناگون آن ضعف یا نقص را بالفعل کند یعنی نمایان سازد وآدمی را برا ی  میدان آن به فعالیت وادارد و گاهی آدمی آن نقص یا ضعف را بهانه قرارداده وبرای خود داری از انجام کارهای دشوار یا برای توجیه شکستی که دربه ثمر رساندن آن کارها متحمل شده است دلیل تراشی کند دراین اصل که ((اصل حقارت )) نام دارد .

آدلر معتقد بود که چه بسا شخصی که درکودکی دچار نقص بدنی بوده وبه جبران پرداخته وتوفیق کاملی حاصل کرده اند از مشهورترین آن ها دموستن یونانی است که لکنت زبان داشت ولی با تمرین واعتماد به نفس وپی گیرشدن تلاشش براین نقص فائق آمد واز بزرگترین سخنوران وخطبا زمان خود گشت .

پپ وهمکاران 1989 ، به این نتیجه رسیدند که وجود شکاف وفاصله بین خود ادراک شده وخود ایده آل عاملی است که مشکلات مربوط به اعتماد به نفس را به وجود می آورد . خود ادراک شده همان خود پنداره است یعنی یک دیدگاه عینی درباره ی مهارت ها ، صفات و ویژگی هایی که دریک فرد وجود دارد یا فرد فاقد آن هاست .

خود ایده آل عبارت است از تصوری که هر فرد د وست دارد ازخود داشته باشد.

ارزش های منظم به تجارب ونیز ارزشهایی که بخشی از سازمان خود هستند وبعضی موارد ارزش هایی هستند که مستقیما توسط ارگانیزم تجربه شده اند ودربعضی موارد دیگر ارزش هایی هستند که از دیگران گرفته شده اند ویا به درون افکنده شده اند. با این تفاوت که دسته ی اخیر به نحو تعریف شده ای ادراک می شوند آن طورکه گویی مستقیما درک می شوند.

 

 


comment نظرات ()